باز هم دعوا!!
سلام دوستان
خوبین؟
فرا رسیدن ماه محرم رو به همتون تسلیت میگم!!تو این شبها و روزها ما رو هم از دعاهاتون بی نصیب نکنید!!
من و بابالنگ دراز طبق معمول تو این مدت که نبودیم کلی روزهای خوب و بد داشتیم!! الانم چند روزه که قهریم!!
خلاصه ماجرا هم اینه که :
من و بابا سر یه قضیه اختلاف نظر داشتیم و حرف همو قبول نداشتیم!! آخرش چون من نظر اونو نپذیرفتم شروع کرد توهین به ترکها که راست میگن ترکها نفهمن و مشت نمونه خرواره و ازین حرفها!!
منم ساکت ننشستم و گفتم اگه ترکها نفهم و احمقن پس چرا به یه ترک رای دادی؟؟اینجوری اسم تو رو چی میشه گذاشت؟؟؟!!! 
دیگه بابالنگ دراز خودش حرف خودشو برد زیر سوال که نه خیر همه مثل هم نیستن و من نژاد پرست نیستم و ...!!!
هیچی دیگه و چون سوتی داده بود شروع کرد به توهین به رئیس جمهور منتخب و مسخره کردن و ...!!
خلاصه!!!
منم گفتم: سعی کن رو حرفی که میزنی بمونی!! اونایی که هنوزم به امام فحش میدن یا میگن ترکا خرن به نظر من ارزششون بیشتره از آدمهای دو رویی که عکس امام پاره میکنن همه جوره همه جا تو سایتها روزنامه ها خیابونا فحاشی میکنن و بعد میگن : کی بود ؟ کی بود؟ من نبودم!!! و همینطور اونایی که توهین میکنن به کل ترکا و بعد میگن من کی توهین کردم!!!
به هر حال با اینکه سعی کرده بودیم دعوای سیاسی نکنیم اما یه کم بحثمون بالا گرفت و حالاهم قهریم!!!
26 آذر ماه چهاردهیمن ماه آشناییمون بود !!
14 ماه گذشت و ما هنوووووووز کشمکش داریم!! 
بدبختیمون اینه که باز همو دوست داریم!!!
آخرش به کجا میخوایم برسیم با این وضعمون!! خدا میدونه!!
واسمون دعا کنید دوستان!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 21:16  توسط خاله ریزه
|
سلام دوستان
۱۶ آذر روز تولدمه
تولدم مبارک
از همه عزیزانم که این روز یادم کردن و بهم تبریک گفتن ممنونم
خونواده گلم و دوستای خوبم و عشقم ممنونم از لطفتون 
به خاطر هدیه هاتون هم ممنونم
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 0:0  توسط خاله ریزه
|
سلام
خوبین دوستان؟ 
خدا رو شکر ما هم خوبیم و رابطه مون هم خوبه و روزهای عشقولی مون بیشتر از دعواهامونه

امشب اسم نی نی هامونو انتخاب کردیم


نازنین زهرا
امیر مهدی
واسه ثبت نام ارشد اومدم نت!!
میلاد امام رضا رو هم به همه دوستای گلمون تبریک میگم!! انشالله به حق امام رضا حاجتهای مادی و معنوی همه مون برآورده بشه!!

التماس دعا


+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:44  توسط خاله ریزه
|
اولین سالگردمون مبارک!!!
سلام دوستان
امروز اولین سالگرد آشنایی من و عشقمه!! خیلی خوشحالم که یه سال کنار یکی بودم که عاشقانه دوستم داشت و عاشقانه دوسش داشتم!! با وجود همه دعواهامون اختلاف نظرات و عقاید و فرهنگ هامون باز هم ذره ای از عشقمون به هم کم نشد!! با وجود این همه مشکل که سر راه بهم رسیدنمون وجود داشت و داره ذره ای از امیدمون واسه وصال کم نشد!! همیشه از خدا خواستیم که شرایطو خودش جور کنه ، چون ایمان داریم که اگه خدا بخواد همه چی درست میشه حتی به طریقی که فکرشم نمیتونیم کنیم!! واسه همین همه اتفاقات خوب و بد رو تو این یه سال گذاشتیم به حساب حکمت و خواست الهی!! چون مطمئنیم خدا بهترین ها رو واسه بنده هاش میخواد!!
خدا رو شکر میکنم که بهترین ، مهربون ترین و صادق ترین همسفر رو تو سفر عشق سر راهم قرار داده!! واسه همین ایمان دارم خودش هم کارهامونو جور میکنه!!
مهربونم!! عشقم!! بابالنگ درازم !
سالگرد یکی شدنمون تو سفر زندگی رو تبریک میگم هم به تو هم به خودم!!
انشالله همیشه و تا آخرین روز زندگی هم در کنار هم باشیم !! انشالله سالهای دیگه این روز رو در کنار هم جشن بگیریم!! انشالله واسه همیشه پیش هم باشیم!!
همونطوری که تو پست قبل گفتم بنا به مشکلات شدید امنیتی که من تو خونه دارم مجبور شدم هدیه واسه سالگمونو زودتر از موعد واسه عزیز دلم بفرستم!! اما مهربونم هدیه اش رو به موقع رسوند بهم!! دیروز اولین هدیه از طرف بابالنگ دراز مهربونم اومد برام!! البته تو مناسبتهای قبلی هم بهم هدیه میداد اما خوب به خاطر دوری و مشکلات پست وامنیت و سازمان ملل!!!!نقدی حساب میکرد و بهم شارژ میداد!!!
ولی خدایی هدیه غیر نقدی اونم از طرف عشقت یه چیز دیگه اس!! شب قبل رسیدن هدیه باز سر یه مسئله ای حرفمون شد و من قهر کردم !! اما دیروز که هدیه شو دیدم همه چی یادم رفت!! اونقدر با احساس و عاشقانه هدیه گرفته بود که توی چت قربون صدقه اش میرفتم !! نازی بابا بعد رفتار دیشبش کلی شوکه شده بود که چرا اینجوری و این همه عوض شدم!! بعد که گفتم بسته اش اومده فهمید قضیه رو!! البته هردومون متعجب شدیم که چرا جمعه بسته رسید!!!!
اما کلی ماجرا پیش اومد!! من واسه اینکه تو خونه شک نکنن واسم از کی و کجا بسته میاد به بابا سپرده بودم داخل جعبه چند تا سی دی یا کتاب بذاره که اگه گیر دادن بگم اینا اومده واسم از نت!!!!
بابا هم واقعا لطف کرد و یه پک نرم افزاری موبایل گرفت و همراه هدیه اش فرستاد!!خدایی نرم افزاره نجاتم داد!!چون جمعه سر ظهر اونم موقع ناهار بسته اومد !! قرار بود بیاد در طبقه پایین که خودم برم بگیرم اما نمیدونم چرا در طبقه بالا رو زده بود پستچیه!! خلاصه آبجیم رفته بود دم در!! و بسته رو گرفته بود!!خدا رو شکر من هنوز نرفته بودم بالا واسه ناهار وگرنه آبجیم اگه بسته رو میبرد بالا و جلو همه میخواستم باز کنم بدبخت و بیچاره میشدم!! همون جا پایین که صدای ابجیمو شنیدم زودی رفتم و بسته رو گرفتم گفتم تو برو بالا منم الان میام واسه ناهار!! خلاصه با سرعت نور بسته رو باز کردم و بسته ی بابا رو بدون اینکه نگاه کنم یه جا قایم کردم و جعبه نرم افزارو گذاشتم جلو چشم که اگه پرسیدن نشون بدم!! رفتم بالا همه یه جوری مشکوک نگاه میکردن!! بابام پرسید چی بود ؟ گفتم نرم افزار!! سفارش داده بودم از نت اومده!! بعد دیگه هیچی نگفت اما همچنان نگاه ها پر از رمز و راز بود!! خلاصه ناهار کوفتم شد با نگاهاشون !! اما خودمو زدم به اون راه !! بعد ناهار وسایلو که میبردم آشپزخونه مامانم یواشکی تو گوشم گفت : بابات انگار شک کرده ، هر چیه بیار نشون بده خیالش راحت شه!! منم قلبم داشت میومد دهنم اما خودمو نباختم و با اعتماد به نفس گفتم باشه!! مگه چیه آخه!! شک واسه چی الان میرم میارم !رفتم بسته نرم افزارو آوردم!! جلو چششون باز کردم!! دعا میکردم چیزی بابا توش نذاشته باشه بدبخت شم که خدا رو شکر چیزی نبود!! بابام نگاه کرد و کلی خوشش اومد گفت قیمتش چنده حالا!! قیمت اونم 7800 تومان روش نوشته!! اما باز با اعتماد به نفس گفتم هیچی بابا مجانی!!! تو یه سایت عضو بودم واسه تبلیغات فرستادن !!!خلاصه کلی خالی بندی!! خدا ببخشه منو!!( به قول بابالنگ دراز چه میکنه این عشق)!!
به هر حال خیالشون که راحت شد اومدم طبقه پایینو و اتاقم!! درو قفل کردم و با کلیییییییییییییییییی شور و ذوق رفتم سراغ هدیه عشقم!! خیلی حس قشنگی داشتم!! بازش که کردم دیدم بلههههههههههههه!! عزیز دلم واسم حلقه و دستبند خیلیییییی نازی گرفته !! خیلی خوشگله!! یه انگشتر دیگه هم بود که واسم از قم سوغاتی آورده بود!! به همراه یه جانماز جیبی با مهر کربلا و یه تسبیح خوشگل که وقتی دیدمشون همه وجودمو پاکی و خلوص نیتش گرفت!! یه روسری ناز هم گرفته بود با زمینه مشکی و حاشیه های رنگی!!چون من صورتی دوس دارم بابا رنگ تسبیحو حاشیه های رنگی روسری و نگین انگشرمو صورتی انتخاب کرده!!! به همراه یه سی دی برنامه دیگه و چند تا شکلات مخصوووووووووووص!!(عکس در ادامه مطلب ) الهی فداش بشم یه نامه با خط قشنگ و ماهش هم برام نوشته بود!! که وقتی میخوندم عشقو با تموم وجودم حس میکردم!!!
مهربونم باز هم به خاطر هدیه هات ممنونم!! یه دنیا واسم ارزش دارن!! همشونو دوس دارم! همشون عطر تو رو میدن!! عطر وجود پاک و مهربونت!! دوس داشتم پیشم بودی خودت حلقه رو مینداختی دستم!! اما حیف .....
دعا میکنم هر چه زودتر بهم برسیم!! تو هم دعا کن!! دوستای خوبم شما هم برامون دعا کنید!!
مطلبو که گذاشتم دیدم بابا آپ کرده!! ایول بابای گلمممممممممممم!! مرسی!! خیلی ماهی!!
دوست دارمممممممممممممم!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 2:37  توسط خاله ریزه
|
نامه ای به عشقم
سلام...

_امروز یک سال از عمر عشقمون میگذره. یک سال با همه ی دعواها عشقولی ها خوشی ها نا خوشی ها، قهر کردنامون و تصمیم به جدایی گرفتنامون همه و همه... چه زود گذشت چه زود عشقم! جالبه همه وقتی میخوان یاد آوری از روزای گذشته داشته باشن اول میگن یادته فلان روز فلان کار کردیم چقدر خندیدیم ... یادته؟! ولی خب ما همه جوره خاصیم اول میگیم یادته اون اولا چقدر دعوا میکردیم ، یادته اشکت و در می آوردم یادته اشکم رو در می آوردی و بعد میخندیم! البته اونایی که میخونین فکر نکنین ما همش در حال جنگیم ها نه! یادآوری خوشی هامون بیشتره تا دعواها باور کنین!!!ولی همیشه واسمون دعواها بیشتر تو چشم میاد چون یه جورایی هر دو مون حساسیم خودت میدونی جوجونم!
شاید هر کسی غیر ماها بود بعد از این همه دعوا یا جر و بحث تصمیم به جدایی میگرفت و دیگه بر نمیگشت اما تا وقتی عاشق واقعی نباشی این افکار به ذهنت میاد یا شایدم عاشق باشی اما قدرت عشقت کمتر از منطقت باشه (عاشقی که منطق خاصی حالیش نمیشه!).قدرت عشقمون اونقدر و اونقدر زیاد بود که حتی وقتی بعد ها منطقمون بیشترو بیشتر شد و خواست بیاد و راه جدایی رو نشونمون بده نتونست و جلوی عشق پاکمون دووم نیاورد و راشو کشید و رفت. اونوقت بود که بازم ما رفتیم تو آغوش گرم عشق و محبت... و اونوقت بود که کلمه دوست دارم بیشتر برامون معنا پیدا کرد!
_امروز یک سال از عمر عشقمون میگذره. یک سالی که مثل برق و باد گذشت و ما رو امیدوار نگه میداره که بتونیم یه روزی واسه همیشه این روز و در کنار هم و با هم جشن بگیریم. امروز اگر چه از هم دوریم ونمیتونیم مثل خیلی از عاشقا دستای هم و بگیریم و هدیه هامون رو از نزدیک به هم بدیم و بعد شاید گرمیه بوسه با همه ی عشق و وجود، اما...اما...اما اونقدررررر عاشق همیم که فاصله ها هرگز نمیتونه گرمای عشقمون رو کم کنه. اونقدررررر همدیگه رو دوست دارم که بوسه هامون داغ ترین بوسه ها به روی لبای معشوق توی دنیاست!
ما معنای واقعی عشق رو خوب فهمیدیم بر عکس خیلی از آدما که میگن دوره عشق و عاشقی تموم شده!!
عزیزم، عشقم،قلبم، نفسم، هستی من، عمرم با همه ی وجودم با همه ی وجودم دوستت دارم...

26 مهر،سالگرد عاشق شدنمون مبارک


پ.ن:یه شعر ترکی بود که قبلنا خاله خانم واسم اس ام اس کرده بود! یادمه این شعر رو وقتی ترجمه شو فهمیدم خیلی ذوق میکردم آخه خیلی قشنگ بود! میخوام آخر این پست واسه حسن ختام با زبون اصلی این شعر و بذارم.
istaram gozlarin nagshini tasvira chakam*neyliyim sansiz azizim gena dunyada takam*
san manim nazli gulumsan dardin alim*ozun insaf ela sansiz neja dunyada galim*
بابالنگ دراز:chokh saghol gada alim sevdeiem!seni seviram azizim

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:9  توسط بابا لنگ دراز
|